تبليغاتX
با ياد خدا New Page 1 Amooghasem ...

هميشه با نام خدا شروع كرديم ولي آيا واقعاً به يادش بوديم ؟


::3 تا::

به خوابي مي روم

 

با خيال خام تو هر شب به خوابي مي روم

 

امشب از حجم توهم من به خوابي مي روم

 

نيست بر زير سرم جز بالش نرم زمين

 

با لحافي از حماقت چون به خوابي مي روم

 

واژه ها كم آمدند و روح من ويرانه شد

 

چون كه تا چند لحظي ديگر به خوابي مي روم

85/ 8/ 25

---------------------------

باز هم سپیده شد ...

 

باز هم سپيده شد ... دوباره وقت گفتگوست !

 

دوباره مردم وراج توي گوش هاي هم اراجيف بلاعوض پس انداز مي كردند

 

پس اندازي كه خودشان را تزريق مي كرد به ديگرشان ...

 

ديگري كه ابداً وجود نداشت.

 

و من زير لحافم غني مي شدم ...

 

هي غني و غني تر ...

 

مردم وراج هم هي هدر مي شدند ... و هدر تر ...

 

باز هم سپيده شد ...

 

بــــــــــــــاز هم سپيده شد !

 

پس كدامين سپيده است كه شب پيشينش التهاب هاي دريده را ورق زده باشد

 

وكجاست شبي كه آرامش را به ارمغان بياورد تا

 

با خيالي آرام و غني  بگويم !

 

باز هم سپيده شد ...

85 / 12/ 23

----------------------------------------------------------

 

 مردی که در عطاری جان می گیرد

 

تسلسل شعرهاي باژگوني است

 

كه تا گم شدن در خلسه ي ياس پيش مي رود .

 

پيش مي رود و مي تازد

 

مي تازد و زمان مي سوزاند

 

زمان مي سوزاند و شعر دود مي كند ...

 

تا قهقراي قرن پولاد.

 

مردي كه بايد در همان عطاري جان مي داد

 

به زير سايه ي يك زالزالك !

86 / 2 / 18 

 

 


موضوع :: ::
|
+| نوشته شده در ::86/03/02::

                                        و ساعت :::: توسط ::نی:: |:: ::



 


پنجره ي وبلاگ