با سلام و عرض خسته نباشید خدمت همراهان همیشگی !
تو این چند پست مطلب طبق نظرات شما به این نتیجه رسیدم که شما همراهان عزیز از منی که یه جوون هستم انتظار شادی ،نشاط ، طراوت و خلاصه جوان مداری تو اشعار و مطالبم داشتید (و همچنین اشعار بیشتر از ۳ بیت
)... نظر لطفتونه اما ...
اما شو در ۲۰ دقیقه توی این شعر خلاصه کردم بخونید: ( روی شعر کار نشده به من ببخشید )
بشنوید ای دوستان این داستان
خود ندای حال عرفان است آن
تا به دریای غزل غرقه شده است
فارغ از شادی و از خنده شده است
این تغزل جایگاه خنده نیست
هر که وارد می شود یابنده نیست
خنده و شوخی بسی در این جهان
می کند او با رفیقان دوستان
لیکن اینجا جایگاه خنده نیست
هر که او وارد شود یا بنده نیست
بندگی در شعر و در الفاظ باش
در شعور شعر جای راز باش
تا توانی تو غزل غمگین گوی
بس جهان دیگرت را باز جوی
از برای یک نظر چندت کلیک؟
سر بده آواز نقد و پند شیک !
بکش دست از تغزل همچنان خفت
بکن یاد دو بیتی که چنان گفت :
" شکر شیرینی اش مثل عسل نیست
و جای شک در این ضرب المثل نیست
رباعی ، مثنوی دو جنس نابند
ولیکن هیچ یک مثل غزل نیست "
البته غزل غم آلود![]()
بله ما همان نسل نسوخته خاکستر مانده و همان جوانان پیر عقلیم که بی شک روح خسته مان منتظر دنیای نو پر از زیبایی است به آرزوی آن روز ... ![]()
![]()


