بیا ، بیا بیا ، بیا بیا ، بیا نمــــــــی آیی ؟ نکند " آمدن " را اشتباه صرف می کنم ؟ ------------------------------------------------- کلاغها انتظار را خوب می فهمند انتظار ... انتقار ... قار ...
+ نوشته شده در 87/03/09ساعت توسط نی |
به نام خدایی که... دومین جشنواره شعر منطقه ای غرب کشور ایوان اردیبهشت شاعران
در روز های ۲۷ و ۲۸ اردیبهشت ماه جاری برگزار خواهد شد این جشنواره سال گذشته با حضور شاعران استان های ایلام، کرمانشاه، کردستان، لرستان، همدان و آذربایجان غربی و با حضور اساتیدی همچون محمد علی بهمنی، محمد جواد محبت، دکتر بهروز یاسمی، دکتر روزبه و ... برگزار شد، امسال نیز شاعران استان های نامبرده + شاعران خوب استان خوزستان به عنوان استان مهمان و سرورانی چون عبدالجبار کاکایی، دکتر بهروز یاسمی، سهیل محمودی و احتمالا سید علی صالحی و ...در جشنواره حضور خواهند داشت. شاعران گرامی می توانند برای حضور در جشنواره از سه راه زیر استفاده کنند: برای این کار دوستان باید سروده های تایپ شده خود را به آدرس: ۲- استفاده از سامانه دورنگار: عزیزان می توانند سروده های تایپ شده خود را به شماره 08423236659 ارسال کنند. ۳- استفاده از E-mail : شاعران گرامی باید سروده های خود را با نرم افزار word 2003 سروده های خود را تایپ و آن را به نامه های الکترونیکی خود الحاق(attach) کرده و آنها را به آدرس اینترنی ayvan_ordibehesht1387@yahoo.com بفرستند. تذکرات: ۱- موضوع و قالب آثار ارسالی آزاد می باشد. ۲- ارسال حداقل ۵ اثر الزامی است. ۳- مهلت ارسال آثار تا ۲۰ اردیبهشت می باشد و تمدید نخواهد شد.
تذکرات جدید: ۱- متاسفانه فقط می توانیم در خدمت شاعران استان های نامبرده باشیم. ۲- همراه ارسال تایپ شده نوشتن آدرس کامل و شماره تلفن هم الزامی ست. ۳-در صورت نیاز می توانید باشماره ۰۹۱۸۳۴۳۸۴۸۶ با بنده و یا با شماره ۰۹۱۸۱۴۱۴۲۲۵ با دبیر جشنواره،اقای علی محمد محمدی در ارتباط باشید.
از تمامی دوستان بلاگر خواهش می کنم با توجه به محدود بودن زمان ارسال آثار و عدم وجود پشتیبانی مالی به وسیله سازمان ها و نهاد های فرهنگی کشور فراخوان جشنواره را در وبلاگ های خود قرار داده و به هرچه باشکوه تر برگزار شدن این رویداد فرهنگی کمک کنند.
۱- استفاده از پست پیشتاز:
ایلام- شهرستان ایوان- خیابان امام(ره)- روبروی فرمانداری- اداره فرهنگ و ارشاد اسلامی شهرستان ایوان- دبیرخانه جشنواره ایوان اردیبهشت شاعران
+ نوشته شده در 87/02/05ساعت توسط نی |
يكم ) نذر آقا كه هر جا باشم فدايش ... از آمدنت سراغ را مي گيرم از دست تو آن چراغ را مي گيرم هر چند كه راه بين ما طولاني است با ياد تو اين فراغ را مي گيرم ------------------ آنقدر زمين به روي من مي خندد تا چشم مرا به روي تو مي بندد من شعر تو را نگفته ام ... مي دانم آن شعر درون مغز من مي گندد ! دوم ) در من طلوع مي كند سگي از پشت پنجره { براي وفاداري } ! § شيشه هاي بخار گرفته ي پنجره ي فروردين اسير ديوارند ، تنها براي اينكه پاك بمانند !!! سوم ) بانوي آب نرسيده به باران در مه بخار مي شوم با هزاران ابر مكرر دريا مي خواهم " اياك نعبد " را در ساحلش پهن مي كنم و منتظر مي شوم كه خدا بشويدم ... مي ترسم اما مي نويسم بـــــانـــــــــــوي آب چهارم ) ابرها كه در گريزند ، گويي رازي را مي برند كه اينگونه سقف سفالي آسمان ترك بر مي دارد پُر مي شود ... از حجم تو خالي گِل ها دوستت دارم ها ... § هنوز آسمان خشك است . پنجم ) زن پشت رُژ لبش چروكيده ، مرد زوركي دارد نگاه مي كند ميز اين وسط تقصيري ندارد ! گارسون :" آقاچي ميل داريد ؟ زن: كبريت ! پرانتز باز شمع به جاي خودش پرانتز باز زن پرانتز بسته مي سوزد ، پرانتز بسته ! مرد شمع را فوت مي كند ، مي پرسد چرا ؟ زن راه مي افتد و مرد نگاهش از ساقهاي باريك زن بالا مي آيد تا كمركش اش ، آهي مي كشد . گارسون : آقا چي ميل داريد ؟ مرد: زهر ، زهر مار و ميز هنوز اين وسط بي تقصير است ! ششم ) طرح پشت ماه را كسي نديده ، من مي دانم او قوزش را نشان نمي دهد . هفتم ) شب تلخ كوچ دستات شب غيبت ستاره س شبِ تا گريه دويدن ، شب پوچ استعاره س نگاهاي آخر تو معني يه ضجه مي داد يادمه وقتي كه رفتي جاده هم به هق هق افتاد آي سه شنبه هاي ابري بغض بي گريه نمي خوام تن تشنه ي غزل سوخت صبح بي ترانه مي خوام امروزاي كاغذيمون آخ چه بد خط و مچاله س بي كسي ها چه شلوغن ، بحث كاغذا زباله س واسه لمس تن پرواز ، قفس و تجربه كرديم واسه نامرداي اين شهر ، مرديو ترجمه كرديم آي تو هم پرسه ي بي سقف آي تو كه چشات گناهه نمي خواد باهام بموني اين ترانه اشتباهه ! هشتم ) سه بيتي كاشكي يك بار ديگر آن نگاه عاشقانه مي شد از سوي دوچشمت ، سوي چشمانم روانه كاشكي يكبار ديگر با دو چشمت مي سرودي واژه ي دريا و جنگل " باز باران با ترانه " مثنويم شصت من كاغذ شد و شاعر كجا ؟ " تو تمام لحظه هاي زندگيت شاعرانه " نهم ) فقط يك لحظه مونده تا كه دستات بگيره سردي دستامو با عشق مي خوام گم شم توي عشقت كه شايد بفهمي زندگي يا مرگه يا عشق ميخوام از تو نباشه اين جدايي از اين تنهايي دلتنگ و خسته مي خوام اونقدر بموني تو كنارم ببيني عشقمو با چشم بسته من از طرز نگات ترسي ندارم تو مي ترسي كه با من آشنا شي نترس با من بيا تا آخر خط اگه حتي به من بازنده باشي نگاه كن تو نگاه بي قرارم نترس از اينكه دل دلدن گناهه بذار دستاتو دستاي سردم مي فهمي زندگي يك اشتباهه دهم ) اينجا به وقت گرينويچ كمي دير مي رسد اينجابه وقت تهران اصلاً نمي رسد اينجا به وقت ايلام خيلي وقت است عقب مانده ايم ...
+ نوشته شده در 86/10/26ساعت توسط نی |